بسم الله

بعضی وقتا لحن بیان خیلی مهم است ! :) 
داستان زیر توسط یکی از دوستان تعریف شده است ! 

مثلا استادی داشتیم که حضرت مستطاب ( ؟ ) روزی سه وعده صبح و ظهر و بعد از ظهر به صورت های متفاوت 
اعم از جویدنی و زیر زبانی و ...  قبل و بعد از ناهار تفاوت " بفرما ، بنشین و بتمرگ " را توضیح می داد بهمان ! 
هر وقت هم که سوالی داشتی و می گفتی " استاد اجازه ؟! " می فرمودند : " نخیر ! بتمرگ سر جات گوساله "
یعنی بزرگوار سعی داشتند به صورت عملی نیز تفاوت این کلمات را برایمان جا بیاندازند ! 


حال پس از گذشت مدتی ! اطرافیان گرام عدم تجربه ی بنده را در امر خطیر زندگی  
با جمله ی شیرین " آخه تو چه می فهمی زندگی چیه  ، بتمرگ سر جات " کاملا لطیف یاد آور می شوند ! 

:) زندگی لحظاتی شیرین میان این بتمرگ هاییست که به جای بفرما شنیدیم ! به جان خودم :)

جمله بالا از خودم D: