بسم الله

اومدم یه ذره توضیح بدم زیاد شد :/ ببخشید 

عرضم به حضور بزرگوارتون که امروز تو دانشگاه خیلی خودجوش تصمیم گرفتیم مجلس یادبودی برای پدر تازه مرحوم شده 
یکی از اساتید گرانقدر دانشگاه بگیریم
 ( نه خیر عزیز من ! هیچ ربطی به امتحان فردامون با اون استاد و نمره نداره ! بحث انسان دوستی هستش ! )
خیلی یهویی همون اول صبح همه ی اساتید و رئیس دانشگاه و ... رو دعوت کردیم و قرار بر این شد ساعت 12 مراسم شروع بشه !
ما ساعت 11:30 فهمیدیم ای داد بی داد ! کسی فکر پذیرایی نبوده اصلا :/
به سرعت نور ( حالا یه ذره کمتر ) آبلیمو و شکر همیشه در صحنه محیا شد ! خرما هم که بود :/
گشتیم دیدیم ای دل غافل ظرف نداریم ! یکی از بچه ها یه سطل گیر آورد که تقریبا تمیز بود :/
بعد دیدیم ای بابااااا با چی هم بزنیم :/ 
یکی دسته چوبی پرچم رو در آورد رفت شست با اون هم زدیم :/ این مشکل هم به حمدالله حل شد ! 
بعد شربتو که هم زدیم یادمون افتاد یخ موجود نمی باشد ! یکی از بچه ها سریعا عازم بوفه گشت و مقداری یخ کش رفت ! 

حالا نمی دونم چرا موقع درست کردن شربت ! روی شربت کف کرده بود :/ 
اینو از خانوما باید بپرسم که همیشه اینجوری میشه عایا ؟!!

ما که از خود گذشتگی کرده و هیچکدوم از اون شربت نخوردیم ! یعنی نتونستیم بخوریم :/ ولی اساتید حسابی سیراب گشتند :/ 
همه هم تعریف می کردند ...

خلاصه خدا خیرمان دهد ! زحمت می کشیم ....    به جان خودم :/