بسم الله

قربون خدا برم که دو روز نگذشته دوباره سیل اتفاقات خوب رو برام جور کرد D:

خیلی خیلی خیلی خوش حالم ...


+ حس خوب یعنی دیدن بهترین و تنها رفیق زندگیت بعد از چند ماه :)

+ حس خوب یعنی دوباره قسمتت بشه هیئت :) استاد عزیزم حاج آقا پناهیان و آقای سلحشور و آقا رضا نریمانی :) جانم ...

+ حس خوب یعنی یه چفیه یادگاری از سوریه ... :)

+ حس خوب یعنی چایی بعد روضه ...

خدا رو شکر :)


و اما جواب دوست خوبمون که تو پست قبل یه کامنت ناشناس گذاشتن و اعتراضای زیادی کردن :)

بذارین با یه داستان شروع کنم ...

روزی گرگی با الاغی بر سر رنگ علف بحث می کردند، الاغ مدعی بود که رنگ علف آبی است و گرگ اصرار داشت

که به الاغ ثابت کند که رنگ علف سبز است؛ عاقبت هیچیک متقاعد نشدند و داوری پیش شیر بردند، شیر دستور داد تا گرگ را

به زندان بیاندازند؛ گرگ گفت چرا؟ مگر رنگ علف سبز نیست؟! شیر گفت رنگ علف سبز است، اما من تو را به جرم  ...

بحث بیهوده کردن با یک خر مجازات می کنم.


حالا بگذریم که داستانم زیاد ربطی نداشت :)) الکی مثلا ...

با کسی که انقدر به گفته هاش مطمئن نیست که مجبوره با عنوان ناشناس کامنت بذاره حرفی ندارم ...

بعضی وقتا نباید بحث کرد ! یعنی بحث کردن غیر عقلانیه ...

کسی که بعد این همه سال این حرفا رو مطرح می کنه ! یعنی انقد به خودش زحمت نداده این همه سال بره دنبال سوالش ...

یعنی بحث کردن رو دوست داره !

بحث کردن سر توهم بودن امام زمان ! :/  مثل بحث کردن روی سیاه بودن ماست هستش !

اصلا کل کل سر این موضوع نشون از کم بودن عقل داره :) و اگرم من جوابی به این سوال بدم همین رو اثبات می کنه ...

پس حرفی برا گقتن نمی مونه ...

و من الله توفیق !

برای دوست خوبمون آرزوی خیر دارم :)