بسم الله

سلام رفقا D: خوبین ؟!

راستش این دو - سه روزی که نبودم ، به اتفاق چندتا از دوستا و همکارا رفتیم یکی از روستا های تقریبا محروم ! :)

حقیقت امر این می باشد که بنده پس از مطالعه ی پست فرشته خانوم (لینک) با عنوان " بوی روستا " و خوندن یه سری خاطرات درباره روستا های قدیمی یهو به طرز اعجاب انگیز ناکی دلم خواست دوباره یه همچین جایی رو تجربه کنم !

پس از تلاش فراوان و بالا پایین پریدن و ورجه وورجه تونستم چندین تن از دوستان پزشک و همکاران ناپزشک خود را

( کلا 7 نفر اومدن :/ )

ترغیب به این سفر کنم !

عازم یکی از روستاهای تقریبا محروم منطقه شدیم که شباهت زیادی به سبک زندگی روستاهای قدیمی داشت !

دوستانی که مقداری ! علم طب حالیشان بود به ویزیت مردم روستا مشغول شدند !

بنده و دو نفر دیگر هم که بی سواد تشریف داشتیم و هیچ سررشته ای نداشتیم از این کارای با کلاس !

به گشت و گذار و کمک به اهالی پرداختیم !

تجربه ی جالب چوپانی ، کشاورزی ، سم پاشی ، چیدن میوه ، رانندگی با چارپا D:دنبال کردن مرغ و استعداد در گرفتن آن

و مهمتر از همه ....

خوردن نیمرو محلی با روغن حیوانی و نون محلی

از شیرین ترین خاطرات این سفر شد برام ! دوستانی تو روستا پیدا کردم که محاله فراموششون کنم ...

ولی خب راستش  من به زود بیدار شدن عادت دارم ! ولی به سر ساعت 10 خوابیدن نه :(( اصلا تنظیماتم به هم ریخت :/

خلاصه خوش گذشت جاتون خالی ! الان تازه برگشتم و حسابی خستم :/