به توکل نام اعظمت ، بسم الله الرحمن الرحیم 


«لَآتِیَنَّهُمْ مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ و َعَنْ أَیْمَانِهِمْ و َعَنْ شَمَائِلِهِمْ و َلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ [اعراف/17]


بعد از رانده شدن ابلیس از درگاه الهی ، اون به عزت الهی قسم می خوره ...

که از جلو و پشت سر و راست و چپ بر این انسان حمله میکنم ! و تو اونها را نمی یابی ...

نمی یابی چی ؟! صابرین ؟ نه ! شاکرین ...


گرفتن حس رضایت ، حس شکر گزاری ، حس پیدا کردن خدا تو لحظه های زندگیمون ...

این هدف شیطان بود که فکر کنم متاسفانه موفق هم بوده ! حتی بین ما بچه مذهبی های پر ادعا !

هیچوقت نمیگیم خدایا شکرت :) 

عمری از خدا بچه می خوان و بعد از شب بیداری ها و صدای ناله بچه گلایه دارن :)

عمری دعا می کنیم که یه رشته خوب قبول شیم تو دانشگاه :) 

اما همین که شدیم دانشجو ، صبح تا شب گله و شکایت از درس و کلاس و استاد و ...

عمری دعا می کنیم شغل خوب داشته باشیم ولی همینکه شاغل شدیم دنبال در رفتن از زیر کاریم ...


همیشه منتظریم تموم بشه این دوران :) درس ، دانشگاه ، کار ، سختی ، سفر ...

هیچوقت از زندگی لذت نبردیم ! خدا رو ندیدم تو داشته هامون ، برا همین سر جوونی امید به هیچی نداریم ...

شکر کردن کوچکترین کاریه که باید بکنیم :)